خداوندا من از آن نمیترسم که ساعتها بگذرند ، من از آن میترسم که یک لحظه بی یاد تو بگذرد

+ نوشته شده توسط mehdi در دوشنبه 1393/04/09 و ساعت 19:55 |
دستهایت را که باز کنی سقوط میکنم...

من به هیچ جا بند نیستم

+ نوشته شده توسط mehdi در پنجشنبه 1393/03/29 و ساعت 19:49 |
فردا و فردا و فردا، 

می خزد با گام های‌‌ کوچک از روزی به روزی تا که بسپارد به پایان رشته ی طومار هر دوران.

 و دیروزان و دیروزان کجا بوده است ما دیوانگان را جز نشانی از غباراندوده راه مرگ.

فرو میروی، آی، ای شمعک، فرو میروی، آی، که نباشد زندگانی هیچ الا سایه ای لغزان و بازی های بازی پیشه ای نادان که بازد چندگاهی پرخروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ. 

زندگی افسانه ای ست کز لب شوریده مغزی گفته آید سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، لیک بی معنا.

+ نوشته شده توسط mehdi در شنبه 1393/02/20 و ساعت 13:8 |
کرایه تاکسی با نیویورک و قیمت بنزین با لندن و اجاره خونه با پاریس مقایسه میشه،
ولی حقوق و درآمد با گینه بیسائو و کیفیت زندگی با بورکینافاسو!

+ نوشته شده توسط mehdi در دوشنبه 1393/02/15 و ساعت 10:17 |
دختر میشناسم خواستگار میخواد براش بیاد فیسبوکشو دی اکتیو میکنه وقتی میره دوباره اکتیو میکنه ! یه چیز تو مایه های توقف غنی سازی اورانیوم ایران در برابر بازرسین آژانس !

+ نوشته شده توسط mehdi در دوشنبه 1393/02/08 و ساعت 10:12 |
پنجره را باز میکنم
طلوع را میبینم و غروب را فراموش میکنم
از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم
روزت مبارک مادرم...

+ نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه 1393/01/31 و ساعت 13:29 |

دقت كردین؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آفرین! این نشون میده دقت كردین! دقت خیلی چیزخوبیه،دقت كنین،دقت! :))))


+ نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه 1393/01/24 و ساعت 13:29 |
یکی از سختیایی که بعدازعید داریم 
خرج کردن عیدی هایی که گرفتیم 
لامصب اینقدر تا نخوردن همه میفهمن عیدی گرفتیم
مسئولین کجان 
+ نوشته شده توسط mehdi در دوشنبه 1393/01/18 و ساعت 10:20 |
باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی
تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چهکرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
 تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتاگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
 
 

+ نوشته شده توسط mehdi در شنبه 1393/01/16 و ساعت 14:5 |
یکی از آپشن های عطر مشهدی اینه که برای از بین بردن بوش باید اون قسمت از بدن رو قطع کنی !

+ نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه 1392/12/18 و ساعت 13:20 |