X
تبلیغات
طوطيا
پنجره را باز میکنم
طلوع را میبینم و غروب را فراموش میکنم
از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم
روزت مبارک مادرم...

+ نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه 1393/01/31 و ساعت 13:29 |

دقت كردین؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آفرین! این نشون میده دقت كردین! دقت خیلی چیزخوبیه،دقت كنین،دقت! :))))


+ نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه 1393/01/24 و ساعت 13:29 |
یکی از سختیایی که بعدازعید داریم 
خرج کردن عیدی هایی که گرفتیم 
لامصب اینقدر تا نخوردن همه میفهمن عیدی گرفتیم
مسئولین کجان 
+ نوشته شده توسط mehdi در دوشنبه 1393/01/18 و ساعت 10:20 |
باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی
تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چهکرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
 تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتاگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
 
 

+ نوشته شده توسط mehdi در شنبه 1393/01/16 و ساعت 14:5 |
یکی از آپشن های عطر مشهدی اینه که برای از بین بردن بوش باید اون قسمت از بدن رو قطع کنی !

+ نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه 1392/12/18 و ساعت 13:20 |
بیا قرار بگذاریم هر چند شنبه
در خوابی خیالی
جایی
یک دل سیر هم را ببینیم

+ نوشته شده توسط mehdi در یکشنبه 1392/11/06 و ساعت 14:1 |
اگر روزی رسیدی که من نبودم ، تمام وصیتم به تو این است
“خوب بمان” از آن خوب هایی که من عاشقش بودم

+ نوشته شده توسط mehdi در سه شنبه 1392/10/24 و ساعت 12:54 |

حالا دیدار ما به نمی‌دانمان کجای فراموشی
دیدار ما اصلاً به همان حوالی هر چه باد آباد
دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده‌اند
پس با هر کسی از کسان من از این ترانه محرمانه سخن مگوی
نمی‌خواهم آزردگان ساده بی‌شام و بی‌چراغ
از اندوه اوقات ما با خبر شوند
قرار ما از همان ابتدای علاقه پیدا بود
قرار ما به سینه سپردن دریا و ترانه تشنگی نبود
پس بی‌جهت بهانه میاور
که راه دور و
خانه ما یکی مانده به آخر دنیاست
نه
دیگر فراقی نیست
حالا بگذار باد بیاید
بگذار از قرائت محرمانه نامه‌ها و رؤیاهامان شاعر شویم
دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده‌اند
دیدار ما به همان ساعت معلومِ دلنشین
تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید
تا چراغ و شب و اشاره بدانند که دیگر ملالی نیست
حالا می‌دانم سلام مرا به اهل هوای همیشه عصمت
خواهی رساند , یادت نرود گُلم
به جای من از صمیم همین زندگی
سرا روی چشم به راه ماندگان مرا ببوس
دیگر سفارشی نیست
تنهاجان تو و جان پرندگان پر بسته ای که بهمن ماه
به ایوان خانه می آیند

+ نوشته شده توسط mehdi در شنبه 1392/09/16 و ساعت 20:53 |
كاغـذ كادو شده 3هزار تومن. 
يعنـي آدم مي‌خواد كادو بده، يه دونه كاغذ كادو بده كفايت مي‌كنه. حالا اگه طرف خيلي عزيز بود دو تا بديم.
حالا اگـه مي‌خوايم حماسه درست كنيم با كادومون، كاغذ كادو رو مي‌ذاريم تو پاكت هديه كه خودش 10هزار تومنـه.
كـادو بگيرن درِ اين اقتـصـاد رو!
+ نوشته شده توسط mehdi در شنبه 1392/01/31 و ساعت 22:29 |

طـرف مامانـش بهش گفته الهی قربون قد و بالات برم

بعـد اومده تو پـروفایلـش زده Model :))

+ نوشته شده توسط mehdi در جمعه 1392/01/30 و ساعت 19:50 |